![]() |
![]() |
|
| هدیه ای از سوی خداوند به بندگانش |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 23:48 توسط hamta |
|
|
ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت
می کشد اخر مرا این ﭙا وآن ﭙا کردنت
می ﭙسندی بی تو بنشینم در آتش روز وشب
یا که یادت رفته با عاشق مدارا کردنت
می دهی دلتنگیم را در شب مستی به باد
غنچه های باغ لبها را شکوفا کردنت
هر کجا باشد دلم را با تو تقسیم می کنم
خوش ندارم بیش از این اینجا و انجا کردنت
گرچه رسوای توام ناچار بنشین با دلم
تا ببینی نیستم در بند رسوا کردنت
چشم هایم را بدست اور نگاهم را ببین
سرد مهری هاست حتی در تماشا کردنت |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 23:47 توسط hamta |
|
|
اگر تو نبودی عشق به چه کار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند؟
اگر تو نبودی دلها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پوسیدند. اگر تو نبودی چه کسی خورشید ها را در سینه ام می کاشت و الفبای دوست داشتن را بر زبانم می گذاشت؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 1:59 توسط hamta |
|
|
در دادگاه عشق .. قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد، پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ. كنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند ......... " دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 0:45 توسط hamta |
|
|
به ياد ک داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند باور کن که با او هرگز تنها نيستي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 0:1 توسط hamta |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:12 توسط hamta |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:10 توسط hamta |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:7 توسط hamta |
|
|
زندگي وقتي زيباست كه تو در كنارم باشي . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:44 توسط hamta |
|
|
برگ از درخت خسته ميشه پاييز همش بهانه است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:41 توسط hamta |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 14:18 توسط hamta |
|
|
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ، ما را ز سر بریده می ترسانی ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ، در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم × × × × × × × در حیرتم از َمرام این مردم پست ، این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست به ذلت به کشندش ز جفا ، چون ُمرد به عزت ببرندش سره دست × × × × × × × چـرا وقتـی كـه راه زندگـی همـوار می گـردد بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بد مستی به وقت تنگدستی مومن و دین دار می گردد × × × × × × × تا توانی بگریز از یار بد ، یار بد بدتر بود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند ، یار بد بر جان و بر ایمان زند × × × × × × × عشق چون در سینه ام بیدار شد، از طلب ، پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم ، من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم × × × × × × × هر کس بد ما به خلق گوید ، ما چهره به غم نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم × × × × × × × من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم ، صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم × × × × × × × گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم ، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم بوسه را داد چو برداشت لبش ازلب من ، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم × × × × × × × هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید × × × × × × × دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ دانی که ز آدمی پس از مرگ چه ماند ، لطف است و محبت است و باقی همه هیچ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 13:58 توسط hamta |
|
|
سفر كردم كه از يادم بري ديدم نميشه آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نميشه غم دور از تو بودن چه بيبال و پرم كرد نرفت از ياد من عشق سفر عاشقترم كرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:21 توسط hamta |
|
|
از گل پرسید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر
از پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر
نمیدونم چی بگم حالا عاشقم یا نه ....؟؟؟؟
از شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر
از عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 2:6 توسط hamta |
|
تقدیم به عشقم که فکر نکند تنهایش خواهم گذاشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 2:0 توسط hamta |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 18:10 توسط hamta |
|
|
دستها بالا بود. هر کسي سهم خودش را طلبيد.سهم هر کس که رسيد،
داغ تر از دل ما بود ولي نوبت من که رسيد، سهم من يخ زده بود! سهم من چيست مگريک پاسخ پاسخ يک حسرت! سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 1:36 توسط hamta |
|
|
دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 16:16 توسط hamta |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 16:13 توسط hamta |
|
|
می دانم که من به تو خیلی بد کردم تو با تمام وجود عشق و دوست داشتنمو زنده کردی ؟ صبور و غمخوارم هستی . با تمام وجود دوستت دارم و برای ..............
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 16:4 توسط hamta |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|
